معجزه ی عشق

دیروز حالم خیلی بد بود. خیلی. از آن حالهای بد که شاید سالی یک بار هم تجربه نشود. مسلمان نشنود کافر نبیند. 

هم کمردرد و گردن درد داشتم هم خانه ای بهم ریخته هم دختری که دو سه روز خوب غذا نخورده و پنج شب خوب نخوابیده و خودم و همسر هم پنج شب خوب نخوابیده بودیم. اوضاع شیر تو شیر اساسی. 

رفتم خانه. آبگوشت گذاشتم و خوابیدم. خوب خوابم نبرد. وسط خواب دخترم آمد همراه مامان و بابا. خواب بود. نشد بخوابم. چای درست کردم. مشغول تمیز کردن خانه شدم. کم کم به خوبی ها فکر کردم. گردنم هنوز درد می کرد ولی آرام آرام خوب شدم. نفهمیدم تمیزی خانه موثر بود یا آمدن مامان و بابا. هر چه که بود حالم آرام آرام خوب شد. بوی آبگوشت پیچید توی خانه. خانه مرتب شد. و همه چیز برگشت به بهترین حالت ممکن. شب موقع خواب گردنم هم درد نمی کرد. معجزه ای شده بود لابد.


منبع این نوشته : منبع
خانه ,آرام ,خواب ,آرام آرام

مرغ بوشهری

امشب خواهرم و زن داداشم و خانواده ام رو شام دعوت کردم. 

از قضا یهو شد و هیچی آماده نبود. 

ساعت سه و نیم مرغ خریدم(امسال هر سری اومدن پاستا و خورشت های ساده پختم، امشب دلم خواست مرغ بپزم، البته او فر، چون فرصت کمی داشتم).

رفتم خونه ی مامان، ساعت شش و ده دقیقه راه افتادم همراه دخترم و خواهرم به سمت میدون تره بار و خونه مون. 

لیمو ترش و کدو و هویج و خیار و کاهو خریدم. هر کدوم دو سه تا دونه خریدم. 

رسیدم خونه مرغ رو تمیز کردم و شستم، لیموترش حلقه های نازک کردم زیر پوستش فرو کردم، یه کم هم کشمش با گردلیمو و دارچین و فلفل و زردچوبه تفت دادم، همراه پیاز داغ گذاشتم تو شکمش. هویج رو از درازا دو قسمت کردم کف ظرف سرامیکی گذاشتم، مرغ رو گذاشتم روش. با حرارت 250 درجه گذاشتم دو ساعت تو فر. 

یه قاشق رب تو یه لیوان آب حل کردم ریختم زیر مرغ، نیم ساعت هم بعد از گذاشتن مرغ تو فر، فرچه روغن و زردچوبه و نمک زدم بهش. البته مرغ وزنش 2330 بود. کم وزن تر باشه، مدت کمتری باید گذاشت تو فر.

جاتون خالی خیلی عالی شد.

تازگی به سبک بوشهری مرغ شکمپر رو با کشمش و پیاز داغ میذارم خوشمزه تر درمیاد.

مادرشوهر و خواهر شوهر خواهرم اضالتا بوشهری هستن. مرغ این مدلی می پزن. البته بسیار فلفلی. 



منبع این نوشته : منبع
گذاشتم ,بوشهری ,ساعت ,خونه ,البته ,خواهرم

همه شدیم فروشنده

دنبال ایجاد یه سری تغییرات کوچیک هستم تو خونه که خیلی هم هزینه نداشته باشه برام. 

طی گردش در صفحات مجازی به نکته ی تلخی برخورد کردم. اینکه ما به جای تولید بانکه و پاسماوری های ساده شیشه ای و انواع طبقه (شلف) چوبی همه رو از ترکیه و این ور اون ور میاریم و همه مون شدیم فروشنده!

با این تفاسیر با توجه به اینکه اقتصاد ما باید تولید محور بشه تا از این وضع نجات پیدا کنه و چندتا تحریم نترکونه ما رو، خیلی هم ناراحت نیستم از گرون شدن ارز. شاید اینطوری یه تکونی بخوریم. البته تولید پیش زمینه های زیادی می خواد ولی واقعا نمیشه این شلفها  و این شیشه ها رو تو کارگاه های کوچیک تولید کرد؟ مسلما قیمتشون هم کمتر میشه. یه شلف یه طبقه با دو تا کشو 90تومن؟ خودمون بسازیم واقعا این قیمت در نمیاد.

تنها امیدم اینه که این شرایط به تولید ختم بشه. و تنها راه نجاتمون فقط همینه. کاش یه ثباتی ایجاد بشه  و تولید کمی حمایت بشه و اوضاع عوض بشه کم کم. دردم اومد اینقدر جنس ترک دیدم. 


منبع این نوشته : منبع
تولید ,شدیم فروشنده

سفر

نامه ی جنجالی به مرجع تقلید هم خیلی حواشی بامزه ای ایجاد کرده. دیشب مامان اخبارش رو می خوند و خنده ام گرفته بود.

بعضی وقتا خدا می زنه پس سر یکی با یه حرکت. این از اون نامه که نگارنده اش حسابی مورد بازخواست جامعه قرار گرفت و حتی جامعه جهانی هم عکس العمل نشون داد. اون از قتل خاش  ق.چی که باعث شد کل دنیا یادش بیاد 11 سپتامبر هم کار عربستان بود و تروریست کیه. 

...

شاید تا شنبه به روز نکنم. سفر در پیش داریم. 

...

شروع یه سفر کار سختیه و چند روزه مدام فکر می کنم وسیله ای جا نمونه. آخرش هم سخته. یعنی وقتی می رسی خونه و باید بشوری و جمع کنی وسایل رو. سفر اگه این دو قسمت رو نداشت یا یه کارگر داشتم این دو قسمت رو انجام می داد بیشتر دوستش داشتم. (البته در دوران مجردی آدم وسایل زیادی نداره ولی با بچه همیشه استرس دارم وسایلش جا نمونه.)

...

کاش امام مظلوم ما رو بطلبه سال دیگه بریم کربلا. خیلی دلتنگم.


منبع این نوشته : منبع

اللهم اشف مریض

هر روز صبح که وارد بیمارستان میشم دعا می کنم مریضا شفا پیدا کنن. منتها مدتیه هر وقت وبلاگم رو هم باز می کنم برا شفای بیماران روانی وبلاگستان هم دعا می کنم. البته امیدی به شفای این دسته ی دوم ندارم. دسته ی اول راحتتر درمان و شفا سراغشون میاد تا دسته ی دوم!

پیوست به کامنتای دیوانگان و مجانین


منبع این نوشته : منبع
دسته

بد شروع کردم

حال روحی خوبی ندارم امروز. در واقع میشه گفت سطح انرژی بدنم به شدت پایین اومده. 

اینقدر که این چند روز به دخترم انرژی دادم! و از اون طرف پر هم نشدم. 

...

یه فامیل داره همسر که هرچی دخترشون سر من خالی می کنه اون فامیلشون تلافی میکنه و حال اینا رو می گیره. دست بالای دست بسیار است.

...

حوصله ی آدمها رو ندارم و دلم میخواد برم یه جای دور که چند روز تنها باشم. 

سر صبح جلسه هم دارم. این یعنی یه بدشانسی بزرگ. مجبورم کلی آدم ببینم و مجبور میشم حرف بزنم. 


منبع این نوشته : منبع

...

دوباره فتنه خانم و مامانش فتنه انداختن. 

دعوا کردیم بعد از سه سال! 

نمیدونم حرفایی که تو مخ مردا فرو می کنن فکر نمی کنن یه روز دنیا بدی شون رو بهشون برمی گردونه. 

الان واقعا نمیدونم چه کار و چه حرف و برخوردی درسته. باید مشورت کنم. حالم بد نیست ولی جالب هم نیست. یه بار باید فتنه ها و حرفای دختره جمع بشه. و این دفعه جمعش می کنم. 

خدایا به امید تو. توکلم به توئه. کمکم کن.



منبع این نوشته : منبع
فتنه

تاب تاب ابازی

یک ماهی هست قصد دارم تاب بخرم برا دخترم. و الکی منتظرم با بابا و مامان بریم بخریم. هی عقب میفتاد. همسر هم دست کمی از اونا نداشت. خلاصه دیروز دیدم نمیان بریم بخریم، سر راهم از تاکسی پیاده شدم و خریدم اومدم خونه.

بمیرم برا بچه ام کلی ذوق کرد برا تابش. 

...

حالا که باید خوشحال باشه بچه، نمی دونم چرا دل درد داشت. خیلی بازی کرد با تاب ولی خیلی سرحال نبود. وسط شب هم با دل درد بیدار شد. دو سه ساعتی در معیت هم بیدار بودیم تا خوابید. 

...

خیلی دوست دارم تابش رو ببرم خونه ی خواهرم که اونجا هم بازی کنه. نمی دونم عملی میشه یا نه.

...

دیروز برا خودم یه سرویس پاسماوری خریدم که کمی ذوق کنم. خیلی وقت بود خودمو شاد نکرده بودم. 


منبع این نوشته : منبع
خیلی

روزای سخت

در حال از شیر گرفتن دختر هستم. فقط شیر شب مونده بود که اونم از چهارشنبه شروع کردم که بگیرمش. 

در طول روز خودش می دونه که شیر تلخ شده نباید بخوره. شب اول خیلی سختش بود که نتونست بخوره. البته به دقت فهمیدم که فقط نیاز روحی داره به مکیدن و دریافت انرژی روحی از مامانش وگرنه اگه گرسنه بود یا تشنه خوابش نمی رفت. فقط عادت کرده بمکه و آرامش بگیره.

به اندازه ی تمام روزایی که دنیا اومده تو این سه روز بغلش کردم و راه بردمش. خیلی احتیاج به بغل پیدا کرده برا اینکه بفهمه دوستش دارم. دیشب سه بار بیدار شد. شب اول شش یا هفت بار و از ساعت سه دنبال مایه آرامشش می گشت. شب دوم ساعت ده دقیقه به پنج بیدار شد و تا ساعت هفت سه بار بیدار شد ولی بعدش تا نه و نیم خوابید. 

امیدوارم امشب بتونه تا صبح بخوابه. با اینکه خسته ام و کمی هم خودم برام سخته که دیگه شیر نمی خوره ولی حس می کنم داره بزرگ میشه. 

اگه خواب شبش خوب بشه و تمام مدت رو بخوابه بدون بیدار شدن، خیلی براش خوبه.


منبع این نوشته : منبع
بیدار ,ساعت ,خیلی

این روزا

از قدیم گفتن آدم حسود تو آتیشی که خودش درست کرده می سوزه راست هم میگن. باز هم از قدیم گفتن آدم حسود شروع می کنه به بدگویی از کسی که بهش حسادت می کنه. و آدم احمق هم حرفای حسود رو می شنوه و باور می کنه. 

تو شنیده هامون دقت کنیم. پشت هر کسی هر چی شنیدیم با کسی که بدی ازش ندیدیم بد نشیم. من خیلی موارد برام پیش اومده از کسی بد شنیدم و توجه نکردم، بعد که با طرف کار کردم یا رو در رو شدم دیدم واقعا اون کسی که بدگویی اش رو کرده حسادتش رو می کرده. دهن بین نباشیم. متاسفانه هم تو روابط خانوادگی این موارد زیاده هم تو اداره ها و حتی سیاست!

...

این هفته به همسر پیشنهاد دادم بریم خونه ی مامانش و باباش. اصلا باورش نمیشه من همچین پیشنهادی دادم. 

...

رژیم غذایی در وضعیت خوبی به سر می برد. از سایز شدن لباسها به مرور میشه اینو فهمید. حس خوبی دارم از اینکه دارم برمی گردم به سایز خودم. کی بشه اون دامنهای اسکواشم رو بپوشم و لذت ببرم. 

...

از قدیم گفتن هر چه کنی به خود کنی، واقعا راست میگن. 

...

دخترم وسایل کسی رو که بر می داشت بهش می گفتم، بیا بریم اجازه بگیریم بعد برداریم. دیشب رفته سراغ فر برقی مامان و میگه: مامانا. اجازه دست. (یعنی اجازه هست دست بزنم؟) 

واقعا موثره چه طوری با بچه حرف بزنی و برخورد کنی. تربیت از همین کوچولو کوچولوها شروع میشه.

...

مامانم چهار تا بچه پشت سر هم داشت و تهران هم تنها زندگی می کرد. مادر و خواهری اینجا نداشته که کمکش باشن. برای همین هیچ وقت آرایشگاه نمی رفت و خودش یاد گرفته بود کاراش رو بکنه. الان من و خواهرمم وقت نداشته باشیم خودمون آرایشگری خودمون رو می کنیم. این یه مورد کوچک از الگو گرفتن دختر از مادره، اون وقت حساس میشم رو رفتار خودم که دخترم من رو آینه قرار میده. 


منبع این نوشته : منبع
کرده ,حسود ,گفتن ,قدیم ,قدیم گفتن