کفشش

امروز برا دخترم کفش خریدیم. 

با اینکه 15 ماهشه، ولی باورتون نمیشه چه قدر حس داره به کفشش. دو جفت کفش بزرگتر داره تو دراورش، و این رفتارش نسبت به این کفشش با رفتارش با کفش های تو دراورش کاملا متفاوت بود.

کفشها رو پا کرد و کل خونه رو راه رفت. نیم ساعت با هم با کفشش چرخیدیم. 

الان خوشحالم که کلی سیسمونی نخریدم وقتی بچه از الان انتخاب وسایلش براش مهمه.


منبع این نوشته : منبع
کفشش

مولودی

دیروز عصر رفتم جشن نیمه شعبان. جاتون خالی حس معنوی خوبی داشت. وسط خوندن های خانمه بغضم گرفته بود و با امام درددل می کردم. یه حالی که مدتها بود نداشتم و مدام تلاش می کردم درونم ایجاد بشه.

...

دخترم برخلاف همیشه که از این جور جمع ها می ترسه خوشش اومده بود. علی علی هم که می کردن به زبون خودش میگفت: ا. ا. یعنی علی. صلواتم به زبون خودش می فرسته میگه: امد. امد. (مخفف محمد) 

...

خیلی دعاها تو دلم بود. بیشتر از همه دلم برا دختر و پسرا چه مجرد چه متاهل. به لحاظ اقتصادی دوره ی سختی داره طی میشه و به همه فشار میاد. به لحاظ اجتماعی هم مسائلی هست که مردم رو خصوصا ماها رو نگران کرده. 

...

دیروز می گفت یه طاعتی که پشت گوش می ندازین رو سعی کنین بیارین سر وقت و یه گناه رو ترک کنین. امیدوارم بتونم این کار رو بکنم.

...

مولودی های ساده رو دوست دارم. 

دف زدن و قر و فر و یه سری مسائل خرافی وارد مولودی ها شده متاسفانه که اصلا قابل دفاع نیست. 

...

دیروز وقتی برگشتیم خونه دوتایی خوابیدیم. و وقتی دختر بیدار شد نصف موز خورد از گرسنگی. دیگه شیر سیرش نمی کنه. 


منبع این نوشته : منبع
مولودی ,دیروز ,زبون خودش

روزانه نویسی یعنی چی؟

یه سوالی دارم. شما اگه کسی اذیتتون بکنه میرین روزانه نویسی بکنین میگین:"فلانی اینقدر خوبه. منو اینقدر دوست داره." با آنچه که بر شما گذشته می نویسین. 

مذهبی جان شما جواب نده لطفا. آدرس بده برم ببینم خودت کی هستی که ادعا داری.

متاسفم برا شما که معنی روزانه نویسی رو نمی فهمی.

روزانه نویسی یعنی هر آنچه که بر تو گذشته طی روز بنویسی نه اینکه خودت رو سانسور کنی یا الکی از بقیه تعریف کنی. متاسفانه چون تو جامعه ی ما دروغ و ریا و ماسک زدن زیاده، و عادی، به مذاق دوستان خوش نمیاد من بنویسم فلانی فلان حرف رو زد و فلان شد. دوست دارن وقتی خواهرشوهر میاد میگه:"خواهر فلانی با پسره دوست شده و گفته اگه عقدمون نکنین، با هم فرار می کنیم." در حالیکه نه خواهرم دوست شده بوده و نه همچین چیزی بوده، شما باشین میاین میگین چه خواهرشوهر خوبی دارم که این حرف رو بهم زده؟ شما اگه مدام مورد تمسخر قرار بگیرین، اونم از سمت دختری که نه حجاب داره نه اخلاق خوبی داره نه تیپ خوبی می زنه و حتی بلد نیست یه کار بانکی ساده رو انجام بده و یه غذای خوب بپزه، اونم چه تمسخری، اینکه نماز خوندن، حجاب و لباس پوشیدن، کفش پوشیدن و غذا پختن و تمام کاراتون رو مسخره کنه، تو روزانه نویسی هاتون می نویسین، :"یه خواهرشوهر نمونه دارم تا میرم نماز بخونم مسخره ام می کنه. یه خواهرشوهر نمونه دارم چادر و مقنعه و شال و روسری پوشیدنم رو مسخره می کنه. یه خواهرشوهر نمونه دارم ...

شما اگه اینطوری روزانه نویسی می کنین، با عرض معذرت مغزتون عیب داره. آدرس وبلاگتون رو بذارین بیام بخونم بخندم بهتون.


منبع این نوشته : منبع
روزانه ,نویسی ,خواهرشوهر ,دوست ,نمونه ,مسخره ,روزانه نویسی ,خواهرشوهر نمونه ,نمونه دارم ,نویسی یعنی

دخترم

بازی های مورد علاقه ی دخترم 

آب بازی(شامل این میشه که میشینه تو آشپزخونه و با چند تا ظرف مشغول آب بازی میشه. هی آب رو از این ظرف تو اون ظرف می ریزه و مسلما آب رو روی زمین هم می ریزه و آب که تموم شد میگه:آب. آب می گیره و دوباره ادامه میده.)

پهن کردن لباس روی بند رخت(کافیه ببینه لباس دستته و داری میای سمت بند رخت. بدو بدو میاد و وایمیسه بغل بند رخت و هی لباسا رو آویزون می کنه و دوباره جمع می کنه و دوباره آویزون می کنه.)

کتاب خوندن رو دوست داره. خودش میره سراغ کتاباش و می خونه.

عروسک بازی دوست داره.

ماشین بازی ایضا

توپ بازی عشقش محسوب میشه.

بابا، مامان، قند(اق)، شیر(ام)، توپ(اوپ)، محمد(امد)، ا... اکبر(ابر)، ببر، قورباغه(قورباخه)، این کلمه ها رو میگه. یه وقتایی هم کلماتی که میگیم رو تکرار میکنه. مثلا میگه لباس. 

تمام حرفامون رو کاملا متوجه میشه و عکس العمل داره بهشون. مثلا دیشب به همسر می گفتم یه صدایی میاد. اینقدر ترسید بدو بدو اومد تو بغلم پناه گرفت. بغض کرد. 

در نهایت اینکه امیدوارم لذت و شیرینی بچه رو هر کسی دوست داره بچه دار بشه بچشه. حالا اگه بچه ی خودتونم نشد و شرایطش بود یه بچه ی چند ماهه از پرورشگاه بگیرید و لذت دیدن دنیای بچه ها رو ببرین.


منبع این نوشته : منبع
بازی ,میشه ,دوست ,میگه ,لباس ,دوست داره

دروغ به ضرر توئه

پسر دختر خاله ی مامان، مادرشوهر سکته کرده و مرده، بهش خبر دادن، قندش رفته 600. چند روز حالش بد بوده.

وقتی به همسر زنگ زده بود که بگه قندم بالاست و حالم بد، معلوم بود پشیمونه اون دفعه الکی گفته حالم بده، و این دفعه چه قدر دوست داشت همسر بره دیدنش. 

اینم چوبی که آدم دروغگو میخوره. والا. 


منبع این نوشته : منبع

جواب کامنت

در مورد غذای کمکی توصیه ای که دکتر بهم می کنه در مورد عادت بچه به غذا و واقعا جواب داده اینه:

1- غذا رو به زور نده. فضا رو شاد نگه دار موقع غذا دادن که حس خوبی بهش بده. وقتی غذا میاری اگه به زور بدی و حس بدی بهش منتقل بشه دیگه نمی خوره.

2-همون غذایی که دوست نداره بخور و شیر بده بهش. طعم غذا داخل شیر میشه و خوشش میاد. 

3-غذایی که دوست نداره از قطره قطره ریختن تو غذاهایی که دوست داره شروع کن تا کم کم به طعمش عادت کنه. مثلا دختر من الان شیر گاو نمی خوره. دکتر گفت چند قطره به ماست، آب و مثلا سرلاکش شیر گاو بزن و آروم آروم مقدار شیر رو زیاد کن تا به طعمش عادت کنه. بعد کم کم شیر رو هم می خوره.

4-وقتی گرسنه است غذا بهش بدید. مثلا وقتی الان سیر و پر شیر خورده معلومه سرلاک و فرنی نمی خوره.

5-از غذا دادن و نخوردنش خسته نشید. یه کمی نوک قاشق غذا بذارید و به لبش نزدیک کنید. مزه کنه. مزه کرد ممکنه بخواد بخوره و چند قاشق دیگه می تونید بهش بدید. ممکنه هم دهنش رو ببنده. اگه نخورد فردا دوباره همون طعم غذا رو امتحان کنید. کم کم خوشش میاد. من برا سوپ دادن دو ماه زمان گذاشتم. به شدت فرنی و حریره بادام دوست داشت و حاضر نبود سوپ بخوره. ولی بالاخره خورد! پس ناامید نشید. 

6-موقع غذا دادن بخندید و بازی کنید. و بذارید با غذاش بازی کنه. من دخترمو سرگرم می کنم موقع غذا خیلی خوب می خوره. یا با آب یا مثلا سیب زمینی و هویج غذا یا با قاشق و چند تا ظرف. 

7-بعضی وقتا هم واقعا اشتها ندارن. نباید به زور داد. 


منبع این نوشته : منبع
خوره ,مثلا ,دوست ,قاشق ,عادت ,قطره ,طعمش عادت ,خوشش میاد ,دوست نداره

از آنچه حقمون هست و نمی گیریم

یه مدل واریزی داریم(صد مدل واریزی ذره ذره داریم که اگه همه رو یه کاسه می کردن و درست می دادن خیلی بهتر بود) این واریزی مدیر به عشق خودش مبلغ میده. برا من حداقل ریختن و از خدمه کمتر. 

رفتم به رئیسم اعتراض کردم. میگه:" تو اصلا مگه بودی."

یعنی این همه برو و بیا آخرش بگن مگه بودی زور داره. دفعه اول و آخرمه بهشون بگم. متاسفم برا این مدل مدیرا که باعث میشن آدم حس خوبی به کارش نداشته باشه. افزایش حقوق هم در هاله ای ابهام مونده.

...

جدیدا چه قدر در مورد پول غر می زنم:)))))))))

...

به معاونمون گفتم وا رفت از شنیدن مبلغ دریافتی اینقدر کم بود. القصه این پرداختشونه و تو جامعه ما باید بریم برا یه کیلو پسته 70-80 تومن پول بدیم.


منبع این نوشته : منبع
واریزی

دخترم

آدم بچه دار همیشه یه مشغولیت ذهنی داره. به قول دوست بابام ماشنبه تا دوشنبه می رفتیم دکتر می گفتیم یبوست داره شلش کن. سه شنبه تا پنج شنبه می رفتیم می گفتیم اسهال کرده سفتش کن و هفته ی بعد دوباره از اول.

حکایت منه. دو هفته درگیر سوختگی پاش بودم. الان که بهتر داره میشه یهو از اشتها افتاده و غذا نمی خوره. دلیلشم نمی فهمم! قبلا به خاطر دندون یا تب از غذا میفتاد. الان نه تب داره نه دندوناش ورم کرده. خلاصه دیروز اشتها نداشته. امروزم مامان میگه مایل به غذا نیست. 

...

چند روزه دو قدم راه میره. امروز تعداد قدما بیشتر شده. تا هفته ی دیگه احتمالا راه میفته و زمین زیر پاش میره.

...

اینقدر جالب عروسک بازی می کنه. ایضا عاشق ماشین بازی هم هست. سه تا ماشین فلزی داره و کل خونه رو باهاشون می چرخه.



منبع این نوشته : منبع
هفته

دوستت دارم

وبلاگ میخوانم. مدتهاست میخوانمش. زنیست لیسانسه با خانواده ای معمولی و همسر معمولی تر، کسی شبیه خودمان. شاید همین الهام یا هدی یا زهره یا مائده که دوست صمیمی مان بوده. 

زندگیش با ما تفاوت چندانی ندارد، جز یک جا. آنجا که همسرش ابراز عشق نمیکند و چه قدر برایم غریب است مردی نگوید دوستت دارم، و زن بماند. 

چه قدر غصه میخورم براش که مردش بلد نیست بگوید عاشقتم. 

ابراز عشق و دوستت دارم را پیامبر هم توصیه کرده، ما چرا دریغ میکنیم از همسرمان؟


منبع این نوشته : منبع
دوستت ,دوستت دارم

حال بد مامان

اومدم دخترمو بذارم خونه ی مامان، ماشین بردارم برم باشگاه، دیدم مامانم سردرد و تهوع داره، حالش بده. نرفتم.

داداشم که بچه ی دومه و ازدواج نکرده، دیشب به مامان پیله کرده بود که برا اون داداش و خواهرم بابا خونه داده نشستن، منم گلخونه زدم، کمکم کنید خونه اجاره کنم با دوستم باشیم(گلخونه تهران نیست، گرگان گلخونه زدن، الان تو کانکس زندگی می کنن بغل گلخونه). مامان و بابا هم حرفی ندارن بابت رهن خونه، حرفشون اینه که دوستتم دنگ بذاره برا رهن، تازه خونه رو باید تجهیز کرد، چند میلیون وسیله هم باید خرید، حالا که شریک شدید همه چی رو شریک بشید، داداشم میگه، نه. کلش رو شما برام هزینه کنید، اون هم با من زندگی کنه.

مامانم میگه، اگه دوستت قدرشناس بود، برای ما مشکلی نبود، دوستت گربه صفته، ده بار براش وام گرفتیم، هزارتا کار براش کردیم، میاد تو روی ما وایمیسه. 

حال بد مامانم سر این حرص و جوش خوردناست. 

اگه دعایی بود که میخوندیم داداشم دوستی و شراکتش رو با این پسره بهم می زد، خیلی خوب بود.


منبع این نوشته : منبع
خونه ,گلخونه ,داداشم

مرحمت فرموده ما را مس کنید از طلا بودن پشیمان گشته ایم

امروز با این نیت اومدم که برم بگم:"معاون عزیز به من فقط حمالی مسئول بودن مونده. خواهشا بیا و ما رو کارمند معمولی درنظر بگیر و بذار بریم یه گوشه نون و ماستمون رو بخوریم. مرحمت فرموده ما را مس کنید از طلا بودن پشیمان گشته ایم!" با یه حالی که هزارتا حرف و گله گذاری تو ذهنم میومد و می رفت رفتم دفتر ریاست و از شانس نیومد که نیومد و جلسه شروع شد و دیدم هیچ فایده ای نداره موندم. پاشدم اومدم سر کارم.

ولی حرفام گوشه ی دلم قلمبه شده. یه روز میگم که به ناز و عشوه های خرکی فلانی و فلانی پول واریز می کنید و هیچ فرقی با مردای هرزه ای که زن از گوشه خیابون برمی دارن ندارین. چون اون با ناز و عشوه اش برا شما عملا خود.ف. ر. وشی می کنه شما هم وجه دولتی بهش میدین. بیت المال بهش میدین.

دلم خیلی پره از این سیستم اداری مسخره.

...

الان ولی حالم به نسبت دیروز و صبح بهتره. به جهنم. بذار اونا مدیون ما باشن با عدم پرداخت. ما مدیون نشیم. 


منبع این نوشته : منبع
گوشه ,پشیمان گشته ,بودن پشیمان ,مرحمت فرموده

این روزا

دقیقا چهار روزه حالم خوش نیست و نمی دونم چرا. ضعف دارم. بی حسم و خسته. هر چی هم می خوابم انگار نه انگار. امروز حالم خیلی بدتر از سه روز قبل بود. همکارم فشارم رو گرفت گفت:"خیلی پایینه فشارت."

یه چیپس گرفتم خوردم. یه کمی بهترم ولی هنوز نرمال نیستم تازه رسیدم به دیروز و پریروز. دلیل افت فشارمم نمی دونم واقعا. البته فشار کاریم این دو هفته خیلی زیاد بوده و مدام در حال پیاده روی و پیگیری کارها بودم. می تونه دلیلش همین باشه. زودتر امروز تموم بشه من برم سه روز به خودم برسم شاید خوب بشم.

....

عیدتون مبارک. 

امیدوارم یه سالی برسه که ما لیاقت داشته باشیم تولد آقا رو با خودشون جشن بگیریم.

هر چند اینقدر خوب نیستم که بتونم جز یارانشون باشم ولی امیدوارم ایشون کمک کنن خوب بشم.


منبع این نوشته : منبع
خیلی

این روزا

از صبح نشستم پای اتوماسیون دارم نامه می زنم. دو هفته ی اخیر مدام در حال پیگیری تو اداره بودم و فرصت تایپ نبود. هر دو مورد خسته کننده است. هم پیگیری که مدا م باید پیاده روی کنی هم نامه زدن. ولی کارمو دوست دارم. 

...

به تعطیلات آخر هفته بسی نیازمندم.

...

چشم بهم زدیم ماه رمضون شد. چه قدر دلم تنگ شده برا دعای سحر و دم افطار. جدی جدی آدم نیاز داره به این دعاها. شما رو نمی دونم ولی من که الان کمتر فرصت دارم برم تو مراسمات مذهبی و کمتر فرصت می کنم دعای کمیل بخونم خلا دارم. همین دیروز که یه کمی سخنرانی شد و حرف معنوی زده شد کلی حالم خوب شد.


منبع این نوشته : منبع
فرصت ,کمتر فرصت

ماه رمضون بی روزه

چند شبه دخترم خیلی دیر می خوابه و دلم برا همسر واقعا تنگ شده. امروز زنگ زدم بهش و وقتی گفت:"بله." قند تو دلم آب شد. دقیقا حالم شبیه دخترایی بود که تازه عاشق شدن. خنده ام گرفت. 

امیدوارم خوابش تنظیم بشه زودتر. خسته ام. ماه رمضون هم خسته ترم کرده. چون حتما باید سوپ بپزم برا همسر و یه غذا هم می پزم برا افطار و یه سحری هم باید گذاشت. کارم چند برابر شده. دخترمم تو راه رفتن کم کم داره فرز میشه. و مدام دنبال راه رفتنه و لذت کشف دنیا از بالاست. این چند روزه مدام دویدم دنبال کار. 

یه مدلی هم هستن مردم تو ماه رمضون له له می زنن برا موادغذایی. هرجا بری خرید وحشتناک شلوغه. این چیزا خسته ام می کنه. 

جمعه دو ا خورشت پختم برا سحر همسر. ولی بازم نمی رسم به کارام. کی بشه تعطیلات وسط خرداد شروع بشه من یه کم استراحت کنم. 

...

زندگی بچه دار کلا اینطوریه که دو روز استراحت می کنی و یهو خواب فسقل بهم می خوره همه چی می ریزه بهم.

..

ماه رمضونی که روزه نمی گیری اصلا خوب نیست. مزه نمیده. 


منبع این نوشته : منبع
روزه ,رمضون ,خسته ,همسر

امروز

امروز نتونستم برم سر کار. دخترم تا صبح تو خواب گریه کرد و نذاشت بخوابم. اصلا در خودم نمیدیدم برم سر کار. 

تا نه و نیم خوابید. بعدشم ساعت یک تا سه خوابید. هر چند وقت یه بار بدغذا میشه و الان دو سه روزه دوباره بهانه میگیره برا غذا. احتمالا دندونی در راهه.

هر وقت پیش من باشه انواع خرابکاری ها رو میکنه بدون اینکه دعوا بشه. از این لحاظ بهش خوش گذشت.

با هم رفتیم خرید و نی شیر و شیر و ماست تک نفره خریدیم. 


منبع این نوشته : منبع

این روزا

شکمم داره تخت میشه و این برام جای خوشحالی داره. مانتوهای سایز 38 قبل بارداری ام اندازه ام شده و اینو جمعه فهمیدم. بازم خوشحال شدم. 

اینکه بعضیا زایمان رو به خاطر هیکلی که بهم می ریزه عقب می ندازن و بچه نمیارن که هیکل بهم نخوره رو اصلا قبول نداشتم و الانم که دارم برمی گردم به هیکل قبل همچنان رو حرفم هستم که با ورزش میشه هم شیر داد به بچه و هم خوب غذا خورد که شیر کم نشه. پس تسلیم شرایط نشین و فرصت مادر شدن رو از دست ندین. یه تجربه ی عجیبه مادر شدن. یک سال شکم درآوردن خیلی مسئله بغرنجی نیست. چه طور ما برا کنکور میخونیم و چاق میشیم هیچی نیست، بچه اینقدر طفلکه که هی غر به جونش بزنیم که تو باعث شدی هیکل من بهم بریزه؟

تازه من هفته ای کی ساعت ورزش می کنم. اگه می تونستم هفته ای سه روز برم ورزش مطمئنا الان همون هیکل قبل بارداری رو داشتم. 

...

امیدوارم شرایط اقتصادی بهتر بشه و از سراشیبی سقوط دربیاد.

...

هیچ سالی این همه تو افزایش حقوق بحث نبوده. خدا به خیر کنه امسال رو.

...

ام آر آی رو به دکتر نشون دادم و گفت این صحبتی که اون دکتر کرده مبنی بر اینکه فیبرومت بچه رو خفه خواهد کرد بی اساسه و اصلا فیبرومهات تو حفره ی رحم نیستن. بالا و پایین رحم فیبروم داری. بارداری بعدیت هم سخت خواهد و درد خواهی داشت و انقباض. ولی بچه خفه نمیشه. 

نمی دونم چرا حسش نیست برم از دکتره یه شکایت اساسی بکنم. 


منبع این نوشته : منبع
هیکل ,ورزش ,بارداری

ریخت و پاش سفره ات شکم یکی رو سیر میکنه

یه مقاله خوندم تو آفتاب. در مورد آگهی هایی که میگن جای خواب و غذا بدید ما رایگان کار می کنیم.

چه قدر متاسف شدم. 

آقایون شکم سیری که بالای مناره ها حنجره پاره می کنید. بفرمائید. چندتا مرغ و بوقلمون سر سفره های شما پاره پاره میشه و یه عده هم حاضرند نظافت کنند فقط غذا ببرن. 


منبع این نوشته : منبع
پاره

باغ وحش و دخترم

باغ وحش برای دخترم خیلی جالب بود. از وقتی از باغ وحش برگشتیم نگاهش به گربه ها هم عوض شده و یه طور با احترام و بدون ترس بهشون نگاه می کنه. یه گنگی و ابهامی در رابطه با حیوانات داشت وقتی تو کتابا و تی وی می دیدشون. الان از نگاهش پیداست وقتی از حیوانات میگیم درکش کاملتر شده. 

عاشق فیلا شده بود و نمی خواست از کنارشون بیاد بره بقیه حیوانات رو ببینه. دو سه باری گریه کرد وقتی آوردیمش کنار و بالاخره با کلک و کمی بغض ازشون جدا شد. یه حس عجیبی بهشون داشت می خواست بره بغلشون کنه.

کبک رو هم خیلی دوست داشت. 

همچنین دم عصایی رو.

از خرس خیلی خوشش نیومد. 

از حیوانات پر جنب و جوش بیشتر خوشش میومد تا تنبلا.

ببر رو هم دوست داشت. وایساده بود روبروی قفس ببر و تو صورتش نگاه می کرد می گفت:"ببر."

تصمیم گرفتم سالی دو سه بار ببرمش حیوانات رو ببینه. 


منبع این نوشته : منبع
حیوانات ,خیلی ,دوست داشت

خاطره ی بد

بارون های این یکی دو هفته واقعا عالیه. یه حس تازگی به آدم میده. دیروز یاد سال اول ازدواج افتادم. بکوب رفتیم شمال مثلا دو سه روز خوش باشیم، دوازده ساعت تو ترافیک موندیم، ساعت چهار صبح خوابیدیم. ده بیدار شدم برم دوش بگیرم، مادر همسر زحمت کشید دم در حموم منو گیر انداخت و شروع کرد به اینکه تو مشکلت با دختر من چیه. چرا اذیتش می کنی و ...

اینقدر این برخورد و حرفای رد و بدل شده اذیتم کرد که ظهر ناهار خوردیم، خیلی خشک و رسمی برخورد کردم، بعد ناهار برخلاف همیشه که کل سفره رو جمع می کردم، تو شستن ظرف کمک می کردم، یه قاشق جابجا نکردم. رفتم تو اتاق به کتاب خوندن. عصر همسر گفت می خوام برم بیرون. منم راه افتادم دنبالش و شب رفتیم خونه ی اون خواهرشوهر. بارون شدیدی میومد. به بهانه ی امامزاده رفتن، با همسر زدیم بیرون یهو زیر بارون بغضم ترکید. یک ساعت و نیم زیر بارون راه رفتیم، حرف زدیم و گریه کردم. اینقدر حالم بد بود که همسر می گفت: تو دیگه نیا شمال. اذیت میشی. 

بارون دیروز دقیقا همون بارون بود. 

بهترین جمله ای که از همسر شنیدم این بود که تو این سفر اخیرش به مامانش گوشزد کرده که با اون رفتاری که با دل آرام کردی دم در حموم، هر وقت دعوا بشه دل آرام شما رو مقصر می دونه. 

این حرفش دلمو خنک کرد.


منبع این نوشته : منبع
همسر ,بارون ,کردم، ,ساعت

دوست همسر

چند ماه قبل از اینکه ما عقد کنیم یکی از دوستای صمیمی همسر عقد کرده بودن و همسر می رفت از دوستش و خانمش که روانشناسی خونده بود مشاوره می گرفت.

دوستش یه زمین هم داشتن که با برادراش یه آپارتمان اونجا ساخته بودن و از این لحاظ از همسر جلوتر بود. خونه شون هم حدود صد متر بود. شغل پردرآمدی هم داشت و به نظر میومد همه چیز عالیه. تو رفتارشون هم همیشه فخرفروشی و اینکه "ما بلدیم چه کنیم" بود. خلاصه اینکه ما چهار ساله عقد کردیم اونا پنج ساله عقد کردن و یه ماه پیش همسر اومد گفت:"دوستم برام درددل کرده و گفته که خیلی با خانمم اختلاف داریم. دو سه سال اول که مدام دعوا داشتیم. هر روز بحث، هر ساعت دعوا. تازه مدتیه بهتر شدیم." از مدل گفتن همسر حس کردم که تعجب کرده. چون همیشه می گفت دوستم ال است و بل. دو بار هم خانم دوستش بهم اس ام اس زده بود که برام سیصد تومن پول بریز. فقط همسرم و همسرت نفهمن. خیلی مستاصل شدم و از این حرفا. 

اون موقع که ازم پول خواست پنجاه تومن ته حسابم بود فقط و گفتم ندارم. و به همسر گفتم درخواست پول کرده. تعجب کرد چون از دوستش شنیده بود که خیلی پول درمیاره و همه رو هم به خانمش میده. 

حرفی که تو ذهنم نقش بست این بود که چرا وقتی اوضاعتون گل و بلبل نیست الکی پز میدید و یه تصوری تو ذهن اطرافیان ایجاد می کنید که همیشه خوش و خندون هستید که یکی مثل همسر من که مشکلات اقتصادی داره و حقوقش خیلی نیست، حس بدی بهش دست بده. همسر یه طوری راجع به اینکه اونا خیلی دعوا داشتن و ما چند ماه یه بار دعوامون می شده می گفت غرور و حس خوب رو از تو چشماش خوندم. با زندگی بقیه بد تا نکنید. خوبیت نداره.


منبع این نوشته : منبع
همسر ,خیلی ,دوستش ,کرده ,اینکه ,دعوا

تولد

تولد همسر رو امشب گرفتم، بابا و مامان و داداشام اومدن. داداشم و خانمش دسته گل گرفتن، اون داداشا عطر. تاکید کرده بودم کادو نخرن. گفتن یه کادوی کوچیک گرفتیم برا یادگاری، چون اصرار داشتی نخریم.

جوجه تو ماهیتابه درست کردم و بادمجون کباب. مامانم دلمه آورد. جاتون خالی خوب بود. مخلفات هم فقط زیتون و سالاد گذاشتم. 

هر چند وقت یه مهمونی لازمه انگار. چسبید بهمون. از آبان مهمونی نداده بودم. 


منبع این نوشته : منبع